دلی کنار پنجره نشسته زار می زند 

 و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند

غروب ها که می شود خیال چشمهای تو

 تو را دوباره در دل شکسته جار می زند

یکی نگاه می کند یکی گناه می کند

یکی سکوت می کند یکی هوار می زند

و عشق درد مشترک میان ماست با همه

کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند

 درست مثل بازی گذشته های شاعری

که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند

خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود

شبی مرا به جرم عشق خویش  دار می زند

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 شهریور 1389    | توسط: فرتاش شهبازی    |    نجوای دل()