عاشق ستاره ام اما هیچگاه به او نمیرسم!

 درد دوری ، درد همه عاشقان است 

اما درد من دردی تازه است که بی دواست 
                    
عشق من بی ریاست ، اگرچه همیشه بی صداست 

بشنو صدای گریه هایم را که این غمی ناآشناست!

عاشق عشقی هستم که هیچگاه به او نمیرسم 

 میدانم چه لذتی دارد در کنار او بودن اما هیچگاه 

 نمیتوانم در کنار او باشم ، برایش از عشق بگویم و بی غم باشم!

 او در قلب من است ، اما در کنارم نیست ، این خواسته سرنوشت است

 که این عشق پاک ، رویایی بیش نیست!

 برای من خیالی بیش نیست که او مال من است 

 اگر از من بپرسند میگویم او دنیای من است!

 کسی نمیداند که در این دل چه میگذرد ، سخت در عذاب است

 لحظه هایی که بی او  نمیگذرد!

 تو کجا و من کجا ای عشق بی  پایان من

تو در آن سو هستی و من در گوشه ای تاریک  

به تو مینگرم ای سرچشمه روشنیها ، و حسرت عشقی را میخورم

که هست اما نیست!

عشقی که در قلب من است ولی جرات گفتنش نیست 

 اما من عاشقت میمانم هیچ خیالی نیست!

 اما من عاشقت میمانم هیچ خیالی نیست!

                    

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389    | توسط: فرتاش شهبازی    |    نجوای دل()